داخل ماشین ، توی مسیر مکه ؛

.

 شهاب الدین : مامان من اصَن شاب و شورات ندارم

- : برای چی عزیزم؟

- : برا اینته بریم متّه دیده

.

.

این هم سندش ؛

هر دوشون خوابند ، با اون جوراب زرد بدرنگ ، که عاشدِشه