روزهایی که می گذرند و تو در جلوی دیدگان عاشق من بزرگ و بزرگ تر می شوی ، قد می کشی و هر روز در افکارت جوانه ی تازه ای می زنی و مثل اقیانوس پر تلاطم و زیبا دلبری می کنی ؛ جز شکر پروردگاری که تو را به امانت به من سپرد کاری نمی توانم کرد.

عزیز مادر ؛ وقتی نگاهت می کنم درد شیرینی می ریزد تو قلبم از آن دردهایی که هر مادری با دیدن فرزندش می کشد ، درد اشتیاقی که گمان می کنم  تو پاک ترین و معصوم ترین آفریده ی خدایی و با داشتن مادری چون من مظلوم واقع شده ای.

اعتراف می کنم به کم کاری ها و کوتاهی ام در تربیت تو و از خدا می خواهم به لطف و عنایت خودش این خلأ را با عفوش نسبت به من و کرامت و بزرگی و حکمتش نسبت به تو پر نماید.

کم کم برای بوسیدنت ، برای بوییدنت ، برای بیدار کردنت ، برای خواباندنت باید به فکر رفتارهایی مناسب مردان بزرگ باشم! اما چه کنم که تو برای من همان محمد سراج الدینِ آتش پاره ای که عاشق دویدن است و از دیوار راست بالا می رود.وسواس و تمیز و بی نظم است ! مهربان و جدی ست ! درسخوان بدخطی ست که خوب نقاشی می کشد ، چه کنم که برای من هنوز همان پسرک جدی ِ مهربان ِ دلسوز ِ بداخلاقی! با تو چه کنم که معجونی هستی که فقط خودم می دانم.... یک مداح پر شور و یک فوتبالیست هیجانی ، یک کتابخوان حرفه ای و یک متخصص بازی های کامپیوتری ...هر چه هستی برای من میوه ی شیرین خدا هستی که هزار بار در لحظه هم شکر کنم به اندازه ی لطف او نخواهد بود. این روزها فقط دلم می خواهد باز از تو بخواهم دستانت را از دستانی که به او سپرده ام جدا نکنی . (*)

 

  ساحل اقیانوس هند / دارالسلام

 

 سه سالگی ایشون / دارالسلام

 

 روز هفدهم ربیع الاول / مدینه ی منوره که به عشق مصادف شدن تولد ایشون با سالروز ولادت پیامبر (ص) و امام صادق (ع) می بریمشون به آستان بوسی درگاهشون.

 

 ابناء الهدی

 

پ ن : البته تولد ایشون چند ماه بعده ولی ما برای هر دو پسر به سال قمری تولد می گیریم.