داشتم قربان صدقه اش می رفتم ، مثل همیشه سکوت کرده بود و داشت ماشین بازی اش را می کرد تا من به کارم ادامه دهم و او بیشتر خوشش بیاید....بعد از کلی حرف های دل و قلوه ای بهش گفتم ؛الهی فدات بشم ، قربونت برم ، دورت بگردم ....

تا جمله ی آخر رو گفتم ، جواب داد : الهی من دورت طواف کنم !

دیگه پریدم و بغلش کردم، گفتم قربونت برم که هر گردیدنی رو طواف فرض می کنی.

قربون اون طواف کردنت که چقدر دوستش داری....

.

.

الهی که همیشه دور خانه ی خدا بگردی

الهی که جز برای خدا نگردی

.

.

باور دارم تکرار خیلی از معروف ها در خانه ، می شود عادت بچه ها . (همان طور که تکرار منکر ها باعث ریختن قباحتشان می شود ). بچه ها کم کم این معروف های شیرین که حالا برای شان عادت هم شده ، با رغبت انجام می دهند.کار مادرها و پدرها هم خیلی راحت تر می شود.

حالا طواف که همیشه میسر نیست ولی خانه های خدا را در کوچه و خیابان های شهرمان دریابیم که واقعا در تربیت خوب بچه ها مؤثرند.

بچه های مسجدی کمتر در معرض خطرات اجتماعی هستند....منظم و با محبت مسجد ببریم شان ، برای خودمان هم که نور علی نور است.