این حرف من نیست ها ، خدا فرموده که : " از صبر و نماز کمک بگیرید" . ما مادرهای دست خالی ، ما مادر های نابلد ، ما مادرهای ناقص ، ما مادرهای بی سرمایه ، ما مادرهای نا توان ؛ آیا جز مدد گرفتن از ریسمانی که خدا برای مان پایین انداخته ، راه دیگری داریم؟

شما را نمی دانم ، ولی من خیلی وقت ها هنگ می کنم ! نمی دانم باید چه کار کنم ؟ چه عکس العملی در قبال فلان رفتار پسرهایم نشان بدهم که درست باشد ؟ چطور حرف بزنم که تأثیر بگذارد ؟ گاهی حتی نمی دانم بخندم یا گریه کنم ؟ اینطور وقت ها می دوم سمت سجاده ی مهربانم ! بازش می کنم و چادری که سالهاست هم نفس نمازها و زیارت هایم بوده سرم می اندازم ، می ایستم رو به خدا....بغض می کنم ، می گویم : خودت امر کردی دستم که خالی شد ، کار که بلد نبودم ، هاج و واج که مانده بودم و انگشت به دهن ، با تو حرف بزنم ، خوب من آمدم ،  ریسمانت را بیانداز که دارم غرق حیرت هایم می شوم! همانجا نیت می کنم و شروع می کنم به حرف زدن...گاهی آلوچه آلوچه با اشک ، گاهی با سوال ، گاهی با دلتنگی فقط و گاهی ساده و آرام ! سلام که می دهم ایمان دارم یک راهی باز شده ، یک دستی آمده توی کار ، یکی اصلا دست مرا برده و خودش رسانده به آن طناب نجات.... باور کنید نمازهای بی وقت ، نماز های وسط روز ، نمازهای یواشکی این مدلی یک جور خوبی کارم را راه انداخته که دلم نیامد به شما هم نگویم : که هر وقت کم آوردید بدوید سوی سجاده هاتان!

می شود این نمازها را همیشگی خواند . مثلا روزی دو رکعت نماز هدیه به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها ، یا امیرالمونین علیه السلام و یا.... شخصی را می شناسم که از نوزادی دخترش تا الآن که 13 ساله است هر شب دو رکعت نماز هدیه به حضرت رقیه سلام الله علیها خوانده و دخترش را به ایشان سپرده است  و دوستی که موفقیت آقاپسرش در کار و تحصیل و ازدواج خوب و...زبانزد است ، در جواب جوان تر ها که دنبال رمزی ، یا وردی بودند گفته بود ؛ سالهاست هر شب دو رکعت نماز هدیه به حضرت زهرا سلام الله علیها خوانده ام و همه چیز پسرم را به ایشان سپرده ام!

خلاصه که خداوند خوب امری فرموده اند...بشتابیم به سوی رستگاری!