کوچولوهای لیسانسه!

ظهر جمعه ای داشتم نماز می خوندم.شهاب الدین خواب بود و سراج الدین هم فیلم سینمایی کانال پنج رو تماشا می کرد.رکعت دوم نماز عصر پسره بیدار شد و نق نق کنان من رو پیدا کرد و ایستاد بقل سجاده و همچنان به نق نقش ادامه می داد.هر چی برادرش صداش می کرد که بیا پیش من ،به به بدم بهت نمی رفت.در حالیکه دو تا دستهاش رو گذاشته بود روی چشم هاش اَدای گریه کردن در میاورد ، بعد زیر چشمی به من نگاه می کرد و تا می دید هنوز دارم به نمازم ادامه می دم و خیر سرم توجهی بهش ندارم ، دوباره تکرار می کرد.دنیا رو می بینی این فسقلی هم برای اینکه انرژی کمتری استفاده کنه و لابد در مصرف آب صرفه جویی کنه ما روسر کار می گذاره.غافل از اینکه مامانش نه تنها حواسش اصلا به نماز نیست بلکه کلهم داره اون رو برانداز می کنه.

این جور مواقع یاد گفته ی مامان می افتم که می گه : بچه های این دوره و زمونه لیسانسه به دنیا میان.

/ 2 نظر / 21 بازدید
یاس حسینیه

این دادمادهای گل منو ببوسشون. آیه هم وقتی می بی نه توچه ام بهش نیست در مصرف اشک صرفه جویی می کنه.