دستهایت را گذاشتم توی دست علی اکبر حسین علیه السلام

 

امسال اولین سالی بود که به این مناسبت عیدی گرفتی از ما

هر چند وقت داری تا جوان شدن

اما

امسال حس کردم تو هم برای من علی اکبری هستی که دلم می خواهد تجسم کنم , لباس رزم پوشیده ای و عازم میدانی....تا بلکه از داغ بی علی اکبر شدن لیلا بیشتر بفهمم!

عزیز دلم , خوشحالی تو از اینکه بزرگ حسابت کرده ایم برای ما شیرین تر از شیرینی آن عیدی ناقابل بود.این حس مرد شدنت , قد کشیدنت , دلم را سخت می لرزاند ....سخت...

کاش بدانی توی دل مادر چه می گذرد از آرزوهایی که برای تو دارد! کاش بدانی آرزو دارم دستهایت را هیچوقت از دستان علی اکبر حسین علیه السلام جدا نکنی....

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
بشری

:) ایشالا

سلام

چقدر حست قشنگ نوشته شد.انشا الله