استفاده ی ابزاری یا جهد مادرانه؟

خوب آدم است دیگر ، آن هم زن که جنس لطیف خداست.ممکن است با دیدن صحنه های زیادی اشک بریزد...گاهی پنهانش کند و گاه بلند و بی مهابا گریه کند.بعضی وقت ها که پای دادن پیامی به بچه ها در میان باشد ابائی نداشته باشد از اینکه دلیلش را فقط در قالب یک جمله ی کوچک بگوید...باید نان را به موقع به تنور چسباند.

سه تایی کنار هم نشسته ایم ؛ من و پسرهایم.توی قاب تلویزیون زنی را می بینیم که برای حفظ چادرش ، خودش را به سختی می اندازد....باردار است و باز هم نمی گذارد حجابش خدشه بردارد...داستان باشد یا حقیقت نمایان گر زن هایی ست که در طول سال های قانون منع حجاب یا در کنج خانه هاشان ماندند تا دق کردند و یا در کوچه و بازار با صد هول و هراس ظاهر شدند...

بچه ها متوجه اشک های بی قرارم شدند ! چه می توانستم بگویم جز اینکه به یاد همه ی مجاهدان راه حجاب می گریم... و برای همه ی فراریان از حجاب !

پسر بزرگتر که محو تماشای فیلم شده ، بر می گردد و نگاهی می اندازد به صورت من ، باز چشم هایش قفل می شود به قاب تلویزیون ...کاش می فهمیدم در پشت این صورت گره خورده و ناراحت به چه فکرمی کند...

پسر کوچکتر اما با من زار می زند....

/ 5 نظر / 4 بازدید
abolfazl

سلام وبلاگ جالب و مفیدی دارید اگر مایل به تبادل لینک هستید وب ما رو با اسم مهندسین معمار به ادرس(http://mohandesinmemar.persianblog.ir)لینک کنید و ما رو با خبر سازید تا وبلاگ زیباتونو لینک کنیم

Ali

سلام. وبت زیبا بود. خوشحال میشیم شما هم به وب ما سر بزنی.. ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

هنا

من هم داشتم گریه می کردم اون موقع! منتها من تنها فیلم میدیدم!

مامان عليرضا و حسين

اين قسمت رو بگو که ما مهمون هم داشتيم. جميعا زن و مرد و ميزبان و مهمان گريه کرديم!!! هيچ کس تو صورت اون يکي نگاه نمي کرد. داشت گريه اش رو مي کرد!! حيف که بچه هاي ما خواب بودند...