تربیت دردناک

"سلام مامان

امشب دارم گریه می کنم و دعا می کنم که وقتی خوابیدم و دوباره بیدار شدم , صبح روزی باشد که می خواستیم از مکه برگردیم. خوابم نمیاد ولی آروم آروم دارم گریه می کنم.

ببخشید چون چادر * رو برداشتم  , بوی خودت رو می ده و دارم بوش می کنم , آرومم می کنه. "

این نامه رو گذاشته بود روی سجاده . فقط مامان ها درک می کنند که وقتی یک مادر همچین نامه ای رو از پسر یازده ساله اش موقع نماز صبح ببینه چه حالی میشه!!

قضیه از این قرار بود که از فروشگاهی که در هتل مکه بود برایش یک هلی کوپتر خریده بودیم.از اینهایی که پرواز می کنند و قاعدتا برای پسر بچه ها خیلی جذاب هستند. دو بار به خاطر مدل و رنگش , پدرش رو مجبور کرد که تعویضش کنند . موقع حرکت به سمت خونه سوییچ رو از پدرش گرفت تا دور از چشم شهاب الدین هلی کوپتر رو در ماشین جاسازی کنه. اما وقتی 100 کیلومتری از مکه دور شدیم اعتراف کرد که دوباره رفته و بدون اجازه ی ما عوضش کرده!! پدرش خیلی عصبانی شد ,‌چون از هر سه / چهار تا یکی شون خراب و مشکل دار بودند و ممکن بود چون دیدن بچه تنهاست یکی از همان ها رو بهش داده باشند و نکته ی دوم هم اجازه نگرفتنش بود. به همین خاطر بهش گفت که دیگه بنا رو بر بی اعتمادی بهت می گذارم و سوییچ بهت نمی دم و باورت ندارم و ....که کلی خجالت زده شد. و تنبیهش هم این شد که یک هفته هلی کوپتر می ره اداره ی بابا.

بچه ام داشت دق می کرد . ولی باید تنبیه می شد. باید بتونه خوب تصمیم بگیره و هی دل دل نکنه , باید بفهمه که  بزرگتر شدنش دلیلی بر بی اهمیت شدن نظر پدرش نیست. هر چند این فهمیدنش براش دردناک باشه و برای ما بیشتر.

سجاده رو که باز کردم دیدم روی مُهرم هم یک یادداشت گذاشته : " قربونت برم مامان , نماز صبح من رو بیدار کن ."

دیگه دلم طاقت نیاورد. رفتم و با همون صورت خیسم بوسیدمش.برای عاقبت بخیری و مودب به آداب حسنه شدنش دعا کردم.برای مرد شدنش , مرد بودنش , مرد مُردنش.....

 

 *بهشون گفتم برای بازی و ... نباید چادر نماز من رو از توی سجاده بردارید.می تونید از کمد چادرها بردارید ولی چادر نماز نه!

/ 4 نظر / 23 بازدید
عالم آدم ها

نبايد درباره خدا حرف بزني! ************************* من در يك مدرسه‌ي غيرانتفاعي كه مال كاتوليك‌ها بود و به اصرا مادربزرگم به آنجا رفته بودم، درس مي‌خواندم. يك روز در كلاس ديني .....

سمیرا

فک می کردم بچه تربیت کردن آسونتر از این حرفا باشه! پشیمون شدم از ...

سیما

با اجازه لینکتون می کنم.

زینب سادات

وای دختر خدا شما رو برای هم نگه داره تو چه مامان ماهی هستی که پسرت با بوی چادرت آروم می شه