کبوتر بچه !

با هم بازی می کنیم ، هم بازی شده ایم اصلا. نقطه بازی ، اسم و فامیل و منچ !! دلت نمی خواهد هوایت را توی بازی داشته باشم ، با اطمینان از من می خواهی که تمام توجه و سرعتم را معطوف بازی کنم و خوب اینطور که می شود هی می بازی و غش می کنی از خنده! و من هی مثلا سرکوفتت می زنم ، دست هایت را مثل بال بال زدن کبوتر بچه ها ، بالا و پایین می آوری و می خزی سمت من. ناز می فروشی و من می خرم ، جدیدا دستهایم را می بوسی و کمتر می پری توی بغلم ، لکن به فکر ما هم باش مادرجان ! به فکر مادری که نمی داند تا چند وقت دیگر قرار است اینقدر وابسته اش باشی و قرار است دیگر کبوتر بچه نباشی و پرواز یاد بگیری....

/ 3 نظر / 27 بازدید
فروغ

چند وقت پیش داشتم با نورا بازی میکردم که یه دفع متوجه حسین شدم خلاصه رفتم طرفش و کلی بغل و ماچش کردم یه دفعه سرش رو انداخت پایین گفت خجالت میکشم...یه جوری شدم بغلش کردم و گفتم هیچ وقت دیگه این حرف رو نزن...[ناراحت]

مامان عليرضا و حسين

چقدر خوب اونوقت شهاب الدين نمي ياد پيشتون که اونم بازي بدين؟ من همين الانشم ديگه نمي تونم تنهايي با عليرضا بازي کنم[ناراحت]

زینب سادات

اوه! دست بوسی!؟ بزرگ شدی مامانی!